موسیقی متن سایت
موسیقی‌ی متن آی آدم‌ها راهِ رهایی موسیقی : میدیا فرج نژاد با صدای سید حسام سراج است.

۱۳۸۸/۱/۲۰

از پشت سیم‌ خاردار هم می‌شود شنید


.

از سیم خاردار می‌گذرد

و آن‌ سمت

مشتی که فال می‌گیرند

حرف‌ها که می‌گذرد

تابوت سبز می‌شود

........................تا درخت.

شکل حروف بی‌صدا!

خاموش است این دست

بلندگوهای مازاد بر احتیاج

خبری را اعلام نمی‌کنند

آن‌قدر تاریک است یکشنبه

که در تقویم امسال

...........................دیده نمی‌شود

فرق شما با ابر چیست؟

خواب‌ مرا هیچ رختخوابی

پهن نمی‌کند

باید بیرونِ این دایره

ریخته شده باشم

وگرنه ابروهای پیوسته‌ی عکس‌های قدیمی

قاب‌های‌ام را وصل می‌کردند

از پشت سیم‌ خاردار هم می‌شود شنید

بی پرِ پروانه

........................................................١۵ مارس ٢٠٠٩

.................................................... کوُل کالیفرنیا

۱۳۸۸/۱/۱

همین حوضچه‌ی خالی‌ست

.

نام این پرنده آن قدر سوراخ است که

"یاد یار مهربان آید همی"

کنار باغچه‌ سبز می‌‌شود

................................پاییز!

درختِ تنها میوه نمی‌دهد

دستان‌اش کوتاه‌اند

بوی توچال می‌دهد

حرف‌های رسیدن

نام شما چه بود؟!

این‌جا سوال‌های کوتاه

با شماره‌های بلند آویزان می‌شوند

"خواب‌های شماره‌دار

پشت دیوارهای شماطه"

مثل خدا همین حوضچه‌ی خالی‌ست

که ماهیان سرخ از آن بالا می‌روند

بالاتر از سرخ

پرنده‌ای‌ست

که پرواز را می‌پرد

نام شما چه بود؟

آخرین خبر هنوز داغ نشده است

دوربین‌ات را

روی این پرنده زووم کن

پرستوهای مسافر

تازه می‌شوند

یادداشت‌های کوچک

در خیابان‌های برهنه رژه می‌روند

نام شما چه بود؟

من از خاطرات سبز درخت

..........................پُرم

و شناسنامه‌ام

به کشاورزان بومی‌ی مکزیک

................................می‌رسد

..................................................................................... کوُول کالیفرنیا

.........................................................................فروردین ١٣٨٨

۱۳۸۷/۱۱/۹

تیر خلاص را رها کرده‌ام

.

کوچک‌تر از شمایم اما

تمام جهان را می‌خواهم

............................تسخیر کنم

دستان‌ام بزرگ‌اند

و در هیح دستکش چرمی‌ی اصل

..........................نمی‌گنجند

خودکار کوچک‌ام

خالی نمی‌شود

و بر هر چیری می‌نویسد

من با کسی نمی‌جنگم

آخرین بیانیه‌ام را نوشته‌ام

اهل معامله نیستم

.زیر هر شعر تازه‌ام

معاهده‌ی صلح با شما را

امضاء می‌کنم

تیر خلاص را رها کرده‌ام

و هیچ‌چیز در تیررس من نیست

تمام جهان را می‌خواهم

................................تسخیر کنم اما

.......................................................... ٢٣ ژانویه ٢٠٠٩

..................................................... روزویل کالیفرنیا

چلچله سبز نمی‌شود

.

این شعر بوی جیب کوچک بارانی‌تان را می‌دهد

لطفآ چاقوی کوچک جیبی‌تان را تیز نکنید

این‌جا نه چلچله سبز می‌شود

نه باغچه بوی بهار می‌دهد

هوا به‌قدری شرجی‌ست

که رنگ باروت را کدر می‌کند

چهار ساعت تا پیاده‌رو تاریک است

این فصل‌های پاره پاره

یک‌ساله نمی‌شوند

صدای خواب می‌دهد این دیروز.

روی دست‌های کوچه برده می‌شود

و کسی از انتشار پرواز این پرنده نگران است

دور تا دور میدان را دور می‌زنم

ایستگاه آخر دیده نمی‌شود

باید تا آن‌سوی رودخانه دوید

آن‌که نام‌ات را تکرار می‌کند

از تو خواهد گذشت

و خیابان از چهار سمتِ عمودی

بر تو خواهد ریخت

نشانی‌ی این ساختمان تاریخی را

یادداشت کنید

ما نه به گدشته فکر می‌کنیم

و نه در امروز قدم می‌زنیم

همه چیز به آینده می‌رسد

حتی این خواب‌ کوچک دندانه‌دار

که دیروزهای‌ام را تکرار می‌کند

دو ‌زیستیانی‌که هم از آب می‌گریزند وُ

هم از هوا.

بودن یا نبودن

بهانه‌یست برای ربودن

ربودن ثانیه‌های خلوت

ربودن لذت نوشیدن یک لیوان آب سرد

ربودن احساس دوست‌داشتن

من اجتماع خواب‌های پریشان‌ام

من اجتماع شعرهای کوتاه‌ام

من اجتماع شمایم

کمی صدای‌ام‌را زنگ بزنید

این‌جا روزویل* است

کمی که دورتر بشوید

به رودخانه خواهید ریخت

من از اهالی‌ی آب‌های خزرم

این رودخانه به اقیانوس اطلس می‌ریزد

و آرام، شهرم را از من جدا می‌کند

چمدان‌ام

از نام شما پر است

شناسنامه‌ام گم نمی‌شود

امضای شعرهای من

فلس ماهیانی‌ست

که خانه‌ام را به دریاچه وصل می‌کنند

.......................................................... ٢٢ ژانویه ٢٠٠٩

..................................................... روزویل کالیفرنیا
* نام شهری درشمال کالیفرنیا

۱۳۸۷/۱۰/۱۴

روی موج کوتاه

.
تکرار می‌کنم.
شماره می‌خورد نام‌ات
و این همه دیوار
بر تو قد می‌کشد
.......................................... ٣٠ دسامبر ۲۰۰۸
.................................... روزویل کالیفرنیا

۱۳۸۷/۹/۲۷

پای برهنه‌ی ظهر

.
خاموش می‌شوی
و فانوسک سالخورده
با تو نمی‌گوید
بر چهارراهی تاریک
دنبال چند شبح مشکوک
نام‌ات را سکه می‌زنند
شاهزاده‌ی خواب‌های کوچک تو می‌شوم
* *
نه از پاپوش طلایی‌ات صحبتی‌ست
نه نگاهی خالی
که پای برهنه‌ی ظهر
................................ تاول ‌زند
ستاره‌های بالدار
به خواب می‌روند
و زمان هرزه
................... دو نیمه می‌شود
**
چشمان‌ات گشوده می‌شوند
و صبح تنبل شنبه
باغچه‌ی کوچک همسایه را
...........................خاکستری می‌کند
....................................................١٧ دسامبر ٢٠٠٨
................................................ روزویل کالیفرنیا

۱۳۸۷/۹/۱۳

روی موج کوتاه

.
۱۲
با نام کوچک‌ات
خطاب می کنم
تکلیف این پرنده چی‌ست؟
که یکسره از یاد رفته است.
.
۱۳
از سایه‌ات عبور می‌کنم
دستان‌ام بوی ترا می‌گیرند
باید ارتباطی
بین این باغچه و
دریاچه‌ی آبی‌ی دوردست باشد!
.
۱۴
پاییز روی کاج
حیاط کوچک خانه را
نشانه می‌رود

.......................................... ۳ دسامبر ۲۰۰۸
.................................... روزویل کالیفرنیا